خرید بک لینک
سلام

به قول تپلی امروز روز خوبی بود و ما خیلی کارها کردیم

دانشگاه رفتیم,غذاخوردیم,درس خوندیم,سینما رفتیم

ولی تپلی! من یه جور دیگه ای خستم

خستگی وای ازین خستگی!

دوست ندارم این حال و تجربه کنم

دوست دارم زودتر بخوابم تا از دست مغز خودم راحت شم,از فکرا,از خستگیا و از خودم

واقعا آدم ها اگه نمیتونستن که بخوابن چطوری میتونستن از این دنیا فرار کنن!

الان واقعا دوست دارم از دنیا فرار کنم

راستی اصلا من وقتی میخواستم از دنیا فرار کنم میومدم اینجا و حرف میزدم ولی حالا دوست دارم از اینجا هم فرار کنم

اینجا! این دنیای مجازی! آدم های مجازی

دنیای واقعی!آدم های واقعی! همه این واژه ها دیگه برای من کافی نیستن

باید به چیز عجیب تری رو بیارم

ولی نمیدونم چی!

دوست دارم از همه چییییییز دست بکشم و مثلا مثل اممممممممم مثل یک کلاغ باشم

آره اصلا مثل کلاغ باشم

بپرم و بالا پایین کنم

و هی از بالا زمین آدم هارو نگاه کنم و قار قار به پیچیدگیشون بخندم...

چه احمقم که هربار میخوام یه چیزی باشم! کی میخوام خودمو قبول کنم? واقعا نمیدونم!

*مهدیه

برچسب: سیزدهمین, نویسنده: دانیال اسدی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی