سلام
همیشه زندگی رو از پنجره اتاقم دیدم..دنیای بیرون از اتاقم همیشه دنیایی بود که میخواستم..فک میکردم میتونم مثل یک پرنده برم لب پنجره بال هامو باز کنم و پرواز کنم و برم تو اوج آسمون ها ولی بعد فهمیدم من که پرنده نیستم و هیچ بالی ندارم اگه بپرم میفتم زمین و خورد میشم...
شاید وقتشه که اتاقمو بپذیرم...اتاقم مهم نیست تو کدوم شهر و کشور باشه میتونم تصور کنم روی یه سیارکی تنها زندگی میکنم...
شاید باید اتاقم رو دنیام بدونم...
+تنها
+پیاده روی تو مسیر حمزه کلا به شهرک بهزاد
+بابل
برچسب:
نویسنده: دانیال اسدی